این روزها
سلام عشقم
دختر قشنگم تو این هفته خدا رو. شکر حالت بهتر شد و دوباره سر حال شدی و به شیطونی و بازی مشغولی
دو روز 4 شنبه و 5 شنبه بردیمت خونه مامان نرگس چون من و پدر باید می رفتم بابل برای همایش عمران و شما هم حسابی کیف کردی و روز 5 شنبه حتی زنگ زده بودین به زهرا و اونم وقتی فهمیده بود شما دو تا با هم هستین لج کرده بود و پدرش آورده بودش پیش شما و خلاصه سه تایی حسابی بازی کرده بودین ساعت 4 عصر که من رسیدم خونه مامان نرگس درست مثل خرمشهر بعد از آزاد سازی بود یعنی دقیقا هیچی سر جای خودش نبود
خلاصه که حتی وقتی می خواستیم بیایم خونه می گفتی زهرا هم باید بیاد اما چون برنامه پدرش معلوم نبود نتونستیم بیاریمش
دختر نازم روز جمعه هم با هم رفتیم پارک جنگل همایش پیاده روی کانون البته بگم خیلی خسته شدیم چون دفعه اول بعد از حدود یک ساعت پیاده روی اونم تو سر بالایی و با کالسکه بعد برای پدر مهمون رسید و مجبور شدیم برگردیم پایین شانس آوردیم که دو تا دوستان داشتن می رفتن ما رو رسوندن خلاصه رفتیم محمود اباد پدر کارش رو انجام دادو بعد دوباره برگشتیم که تقریبا ساعت 1.5 بود که رسیدیم اما بازم خوب بود و کلی خوش گذشت و شما هم حسابی بازی کردی و اونقدر خسته بودی که وقتی برگشتیم خونه 4 ساعت تموم خوابیدی البته دوربین رو متاسفانه جا گذاشته بودم و نتونستم زیاد ازت عکس بگیرم
در اخر همایش هم دوستان اون محوطه رو پاکسازی کردن شما هم گریه می کردی و می خواستی حتما کمک کنی بنابراین مجبور شدیم یه دستکش بزرگ دستت کنیم و خلاصه کمک کردی به پاکسازی محیط زیست امیدوارم همیشه اینقدر مشتاق باشی عزیزم
حالا از خودت بگم عشقم
حرفای بامزت هنوزم ادامه داره امروز مخواستی بگی ذرت مکزیکی می گفتی ذرت مسکیکی
وقتی می خوای یه چیزی رو بامزه یا کوچیک نشون بدی بهش یه ک اضافه می کنی مثل گرگک(گرگ کوچک) فیلک،قورباقکک(قورباقه کوچک) خلاصه هنوزم از خودت کلمه اختراع می کنی
دختر قشنگم این روزا دلت برای ورامین رفتن تنگه البته منم دلم تنگه اما فعلا به دلیل اینکه من امتحان دارم و پدرت هم کار داره نمیتونیم بریم و شما همش بهانه می گیری مثلا دیروز توی خواب یاد وقتی افتادی که مادرجون عینکش رو اینجا جا گذاشته بود ی گفتی باید بریم و عینکش رو بهش بدیم خلاصه عشقم نمیدونم شاید مامان اکرم بیاد و یه کم از دل تنگیت کم کنه.
دوستت دارم نفسسسسسسسسس
اینم بازی جدید شما که البته معمولا موقع نماز خوندن من یا پدر انجام میشه

تقریبا از عید امسال میری اون بالا و بازی م یکنی قبلش می ترسیدی

ردیف چیدن ها هنوز لدلمه داره اینم از ردیف چیدن پوشک

اینم عیدی دایی و زندایی که از عکسای عید جا مونده بود

این جایی که من دارم خودم رو برای آزمون اماده می کنم هر چند امیدی به قبولی ندارم اما بیشتر وقتا به جای من شما نشستی داری درس می خونی

اینم عکس روز همایش پیاده روی



این روزها
